تبليغاتX
BANUYE BAHAR


BANUYE BAHAR

...آرام بیا کنار چینی نازک خیالم تا مبادا بشکند این همه احساس بی جواب...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 14:47 توسط ... شيوا ...|

 

در گذر از اين پاييز برگ ريز

درخت دل تنگي "من"

تنها درختي ست

كه حجم برگهايش

حوصله ي پاييز را سربرده

مي ترسم صبوري خدايم نيز

 كفاف ندهد غربت انتظارم را...

 

ت.ن: بيا كه شاخه هاي دل تنگي ام اين روزها.. نياز به حرس شدن دارند

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 15:3 توسط ... شيوا ...| |

اي همزاد اهورا،

اي باني تمامي شعرهايم،

نمي دانم چه شد!

اما روزي ...،

در حوالي غروب غربت_ دستانم با قلم،

چشمانم رو به طلوع رنگين كمان نگاهت جان گرفت،

و تو ...

همچون خواب سبز رازقي،

انيس مهرباني شدي براي تن_ سرد ورقهايم،

و سايه بان دستانت،

گريه هاي بي آخر_ پايان شعرهايم را زدود!

شب، از شعر_ دل نوشته هايم جدا شد،

و به روي باورهايم، چكه چكه غلطيدي ...

حالا،

اين شاعر پر از سكوت و رو به سقوط دیروز،

شعرهاي سپيد جواني اش را،

از تو و آبي عشقت دارد!!!


نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 16:2 توسط ... شيوا ...| |

 

از تو هيچ نمي خواهم

فقط كنار نفس هاي ابريشمي لحظه ها

هم پاي نفس هايم با من بيا

بيا با هم به شب_ شيشه اي

سنگ بزنيم...

با خنده هاي عاشقانه مان

اي دير آمده!

بيا با هم

ميان كوچه هاي بچگي

لي لي بازي كنيم و گرگم به هوا بخوانيم…

مگر نمي داني

حادثه ي روشن عشق

رهگذر همين لحظه هايي ست

كه با رد پاي نرم_ مهر ما

به روي سيمان_ سخت لحظه ها

ماندني مي شود؟؟

آخر، من فقط با تو

سر_ حوصله ي تنهائي ام را گرم مي كنم

و نقطه چين هاي خالي زندگي ام را پر مي كنم

آخر تو

نهايت قصه ي مني

همان تنها قصه اي

كه كلاغش را سرانجام

با هم به خانه اش مي رسانيم....

 ت.ن.: از تو كه حرف مي زنم/ دلم به سوي ديارت پر مي كشد/ همين روزها/ مرغان صحرا/ آمدنت را نويد خواهند داد/ به چشمان منتظرم!!!

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:0 توسط ... شيوا ...| |

 

در اين روزهاي پائيزي

حكايتي " سبز"

از جنس صداي ماندگار

تو

در درونم جا مانده ...

و

نام تو ستاره ي سبزي شده

كه در اين گنبد نيلگون

شبهاي بي چراغ پائيزي ام را چراغاني مي كند...

تا راهم را در اين همه

تنهائي بي چراغ،

 بيراهه نروم!!

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 9:44 توسط ... شيوا ...| |

 

 

صبح زيباي زندگيم پشت در خانه ات به انتظار نشسته....

در سكوت محض براي تو كه غم ها و شادي هاي روح خاموشم را مي شناسي مي نويسم...

هر لحظه به يادت هستم،

 مشتاق دوباره ديدنت در خانه خاطراتم.

 كاش مي دانستي چقدر شوق دوست داشتنت را در دل مي پرورانم.

سحر كه مي شود به خورشيد،

 آسمان،

 جيك جيك گنجشكان،

 پنجره هاي كوچك خانه ام،

 صبحي دوباره،

 خيابان،

 برگ هاي زرد،

 به مهرباني دستان تو،

 و به زمين سلام مي كنم

از خدا مي خواهم كه صبحي خوش برايت باشد

به شكرانه بودنت در هواي صبح دستانم را به سوي آسمان بلند مي كنم....

بوسه اي كوچك براي خدا مي فرستم تا دلش را نرم نگه دارم " براي هميشه داشتنت"

دعا خواهم كرد...

دعا براي مهربان بودنت تا هميشه،

 براي دريا دريا دوست داشتنت،

 براي شادي تو،

شادي من،

 زندگي،

 ... دعا مي كنم و اميد با تو بودن را با ترس از دست دادنت در نگاهم،

 در آهنگ صدايم

.... و در نفسهايم پنهان مي كنم تا مبادا نشكفته پرپر شود...

هر روز به سوي يادت مي آيم،

 دسته گلي از ياس هاي سپيد آورده ام امروز،

 آمده ام تا به زلالي آب،

و به زيبايي يك شاخه نرگس

" دوستت داشته باشم"

ببين:

صبح زيباي زندگي ام پشت در خانه ات به انتظار ايستاده...

مهربانم

پلك سحرم را با رد نگاهت از خود مراني!!!

 

ت.ن: نمی دانم چرا اما شاید به یاد مرور دل نوشته های قدیمی ام/ ۱ بار دیگه/ این پست رو اینجا گذاشتم/ خیلی دوسش دارم/ مهمتر از همه اینکه/ دوست خیلی خوبم انیس/ واسم با صدای منحصر به فرد و دوست داشتنیش/ دکلمش کرده .... بازم ازت ممنونم انیس جانم :)

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 9:18 توسط ... شيوا ...| |

من و درخت و گل، همه

پر از طنين خاطره،

... ترانه ي محبتيم،

اگربه رسم دوستي ...

درخت را به نام_ برگ

بهار را به نام_ گل

مرا به نام_ کوچکم، صدا كني!

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:45 توسط ... شيوا ...| |

 

 

 

وقتي باد،

دفتر دلم را ورق می‌زند،


هربرگ_ كنده شده از دلم،

نامِ تو را در كوچه باغهاي پائيز،


فرياد مي كند!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:21 توسط ... شيوا ...| |

 

به قدر لحظه های شادي ام برایم بمان

 می دانی که

 تا همیشه بمان!

 رنگ_ نگاهت

 پرنده ي دل تنگی را از دلم پر می دهد!!!

 

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:13 توسط ... شيوا ...| |

 

اگر همه ي درختان دنيا هم به خاطر من مداد شوند،

باز هم براي توصيف گوشه اي از نگاه تو،

 مداد كم مي آورم!!!

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 9:28 توسط ... شيوا ...| |


Design By : Night Skin